هيچی مثه “دايی جان ناثلئون” نميشه، با اين حال نثر پزشكزاد يه جور خاصيه. روان و جذاب. اين كتاب جديدشه.

                            

در موردش اينجا نوشته.

/ 3 نظر / 2 بازدید
مرتیا

دایی جان ناپلئون رو که شروع کردم یه مسافرت به شمال پیش اومد... بیشتر وقتم رو کتاب می خوندم و می خندیدم.... لب دریا همه توی آب بودند من توی ساحل روی شن ها نشسته بودم و کتاب می خوندم... شبا همه با هم دبلنا بازی میکردند و بزن و بکوب و... من کتاب می خوندم.... یادش بخیر چقدر حرص همسفرام در اومده بود....توی دو روز تمومش کردم.....

مايلا

من بيشتر شب ها وقت ميكردم بخونمش و لي خيلي بهم سخت گذشت! چون از خنده داشتم منفجر ميشدم ولي نمينونستم بلند بخندم. همش مشت ميكوبيدم روي زمين و به خودم ميپيچيدم!

تاتار

البته اول هارون الرشيد بعد دايی جان!