درخت

.

همینجوری یهو امروز صبح توی آشپزخونه بوی آشنا و نوستالژیک خاک آبخورده اومد...مثه کاهگل خیس...آخ، حتی الان که حرفشو میزنم دلم تنگش میشه...آره، گفتم شاید می خوام بمیرم. آخه هیچی اونجا نبود که بگم علت اون بوست. حالا اینش جالبه که من چند وقته نمی دونم به دلیل این سینوزیت عود کرده امه یا خالصه به یه دلیل دیگه که دماغم کیپ کیپه... نیشخندخنده

خوب همین دیگه. اینو همین جوری گفتم، ربطی به این عکس ها نداره.

یاد کوچه ی خونه ی مامان بزرگ اینا به خیر. همه ی دیوار روبروی خونه کاهگلی بود. با همهی دیوار های کوچه باغ هایی که صبح ها ازش رد می شدم برم مدرسه. روش که آب می پاشیدی یا بارون که میومد، تا خود مدرسه بوی خاک بود و بارون.

 

.

 

Trees....

.

 .

.

 .

.

 .

.

 .

.

/ 5 نظر / 5 بازدید
آب

سلام مایلا جان حالت چطوره؟ [گل]

یه مرد امیدوار

به نظر من یکی از محشرترین بوهای عالمه.

آرش

آخ اون بوی خاک بارون خورده... چرا نمیاد اینجا با این همه بارون؟ فکر کنم خاکش خوب نیست یا بارونش تقلبیه!

مایلا

آخ! خاک وطن!

مایلا

مخصوصن خاک سیچان اصفهان اند ایتس سابربز![خنده]