روزهای عجیبی هستند این روزها. اینجا عین جهنم گرم است، بالای چهل درجه، قرار هم هست که تا ده روز اینده همینطور گرم و حشک بماند. خشک با وجود این که آدلاید مثلن کنار آب هم هست. بدنم دانه هایی زده مثل حساسیت. فکر می کنم آن هم به دلیل گرمای هوا باشد. دکتر که گفت مال دارویی است که 1 ماه پیش مصرف کرده ام، احتمالن. داروهایش کاملن بی اثر بود. دوباره باید ببینمش.

ویزایم این بار 3 ساله است و باید در این سه سال یک سالش را تمام وقت کار کنم و 2 سال کامل هم در این منطقه زندگی کنیم. شروط دایمی شدن. هنوز کار پیدا نکرده ام. فکر نمی کردم به این سختی باشد. احتمالن سنم هم بی اثر نیست. امیدوارم موفق شوم، اول یه خاطر پسرها. ابی بعد از 5 سال آمده پیشمان و این همه چیز را پیچیده تر کرده. روزهای عجیبی هستند، تب دار، سردرگم، بهتر است نگویم دلگیر.

الان در کتابخانه هستم. زده ام بیرون. وقت تعطیلی مدارس و کلاسهاست و اینترنت در اختیار پسرها. باید آیین نامه رانندگی تمرین کنم. یابد گواهینامه ام را تبدیل کنم به مال اینجا. هوممم.

این درخت پشت پنجره ایست که الان کنارش نشسته ام. به نظرتان تنه اش یک کم عجیب نیست؟

.

.

/ 3 نظر / 15 بازدید
بلاگ دایر

وبلاگ خود را به فهرست وبلاگ های فارسی اضافه کنید. www.blogdir.ir

کتا

میشه با تنه‌ش تیرکمون درست کرد

ab

[ناراحت]