مايلا

 

سروصداهايی که از پايين شنيده ميشه حاکی از اينه که دارند ديکته می نويسند! هر  سه   نفر با هم. در واقع قرار بوده که کوچيکه ديکته بنويسه و پدر عزيزش بهش ديکته بگه. بزرگه هم مثلن داره همون اطراف علوم حاضر ميکنه برای امتحان فرداش. معلوم نيست اين ديگه چه جور ديکته نوشتنه! کوچيکه اصرار داره که باباش موقعی که به يه کلمه ی تشديد دار ميرسه، اون رو يه طوری تلفظ کنه که هم مشخص باشه که کلمه مشدده و هم حرفی که تشديد روش قرار ميگيره معلوم بشه. همين باعث شده که وقتی به يکی از اين کلمه ها ميرسند، اينقدر به تلفظ ابی ميخندند که تا يه مدتی يادشون ميره که مثلن دارن ديکته مينويسن ! 

خود مفاد ديکته هم انگار خيلی هيجان ايجاد کرده. درسی که توی کتابه البته ديگه بعد ار بارها که سر کلاس خونده شده چندان هيجان انگيز نيست. اين دوباره تقصير اون شيطونيه که داره ديکته ميگه. همون جمله های کتاب رو طوری پس و پيش ميکنه و تکه های جمله های مختلف رو جا به جا به هم ميچسبونه که جمله های خنده دار و با مزه ای درست ميشه و در موقع نوشتن هر جمله سه تايی از خنده ريسه می رند.

تا حالا نمی دونستم موقع ديکته گفتن و نوشتن اينقدر ميتونه خوش بگذره. هميشه من به کوچيکه ديکته ميگم و چون نسبت به برادر بزرگترش بی دقت تره و همش حواسش پرت اطرافشه و خيلی سعی نميکنه مرتب و خوش خط بنويسه (در واقع اصلن و ابدن و به هيچ وجه سعی نميکنه)، اونقدر از دستش  حرص ميخورم و تکرار ميکنم که مرتب بنويسه و حواسش رو جمع کنه که هر دومون حسابی خسته ميشيم.

گمون کنم ديگه کار ابی در اومده!

+   مايلا ; ٧:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۸/۱٥
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir