مايلا

 

صورت سنگی وارد ميشه و ميره توی اتاقش. احتمالن يه چندتايی نامه امضا ميکنه و با عجله ميره طبقه ی بالا تا اونجا هم چند تا نامه امضا کنه و يکی دو تا جلسه شرکت کنه و بعدشم دوباره بياد پايين. بعد از اول...يه چند تا نامه امضا کنه و با يکی دو نفر مذاکره کنه و دوباره بره بالا...

صدای طوفان هم طبق معمول داره مياد. حرفاش ترکيبيه از : فرموديد، جسارت کردم، دستور بفرماييد، عرض کردم، من اين کار رو کردم، من اين طور گفتم، سپاسگزار هستم...

روبروييم هم مثلن داره کار ميکنه. نمی دونم شايدم مطالعه ميکنه. خلاصه هر کار که می کنه مثه هميشه زير لب يه چيزايی هم با خودش ميگه.

کامپيوتر من دينگ دينگ صدا ميده، يعنی که يه خبرهای جديدی تو دنيا اتفاق افتاده. يه نگاهی به مونيتور ميندازم...کاترينا...فکر میکنم چطوره اسم طوفان رو عوض کنم بذارم کاترينا...

گوشی هارو توی گوشم ميذارم، صدای موزيکمو اينقد بلند می کنم تا ديگه صدای اطرافو نشنوم و مشغول کار ميشم!

+   مايلا ; ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/۱٢
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir