مايلا

 

آن هنگام که تو را طلب می کنم و می نويسم

قلم در انگشتانم به گل سرخی بدل می شود...

زن مجنونی چون من نمی تواند جامه ی آرامش بپوشد

و دگمه های مرواريد جامه را ببندد

و برهنه پای در جمع کوليان ظاهر شود!

زن نادانی مثل من، شاعری ياغی مثل تو را دوست خواهد داشت!

شاعری که غرور کودکان را با خود دارد و خيانت و دروغ را...

هنگامی که نامت را می نويسم کاغذهايم مرا غافلگير می کنند

و آب اقيانوس ها از آن ها سرريز می شود

و مرغان سپيد بر فرازشان بال می گشابند...

هنگامی که نامت را می نويسم

مداد پاک کنم مشتعل می شود و بر ميزم باران می بارد...

در سبد برگ های باطله شکوفه می شکفد

و گنجشکان و پروانه های رنگ رنگ به پرواز در می آيند...

وقتی نوشته هايم را پاره می کنم

پاره هايش به شکسته های آينه يی می مانند

تو گويی ماه بر نوشته های من شکسته است!

مرا بياموز که چه گونه از تو بنويسم و چه گونه تو را از ياد ببرم!         غاده السمان

                         

 

+   مايلا ; ٦:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir