مايلا

 

امشب و فردا آخرين مهلتمه برای ارسال مقاله ام برای کنفرانس سيدنی. چکيده اش OK شده ولی خودش هنوز روی ميزمه در انتظار ترجمه شدن! مثه همه کارای ديگه ام دقيقه نوديه.  توی اداره هم که واويلا!   "Exile and Punishment " هنوز در جريانه  و منم کمی تا حدودی همون وضعيت کاراکتر داستان اول کتاب رو دارم( داستان اول بود؟). نه. اسم کتاب البته Exile داره ولی بقيه اش يه چيز ديگه اس. همون کتابيه که جايزه نوبل ادبی رو برای نويسنده اش، آلبر کامو، «به ارمغان» اورد. اون کلمه رو برای اين گذاشتم توی گيومه تا از تکراری بودنش کاملا لذت ببريم. اون داستان هم اولی نيست. دوميه. داستان فوق العاده ايه.  فوق العادس. همه داستان تو ذهن اين ميسيونر سابق می گذره:

"What a jumble! What a jumble! I must tidy my mind. Since they cut out my tongue, another tongue, it seems, has been wagging somewhere in my skull, something has been talking, or someone, that suddenly falls silent and then it all begins again - oh, I hear too many things I never utter, what a jumble, and if I open my mouth it's like pebbles rattling together..."

البته اميدوارم رييس عزيزم اين ها رو نخونه (از اين لحاظ مطمئنم، چون رييسا وقت اين جور کارا رو ندارن)، چون احتمالا اول پيش خودش فک می کنه که اين زبون دراز از چه نظر خودش رو شبيه اين کاراکتر زبون بسه ميدونه. بعدش هم ميگه: مگه من همين تازگی برات اين همه توضيح ندادم که دليلی نداره از من بدت بياد؟ البته من سعی کردم با استفاده از همون rattling pebbles براش بگم که من در واقع از خودم بدم مياد که نبايد اونی باشم که دلم می خواد و اون کاری رو بکنم که دلم می خواد و اون طوری فک کنم که دلم می خواد.  

and this is why this tongue is  wagging and wagging somewhere in my skull and I don open my mouth as I know it's just like pebbles rattling together. 

+   مايلا ; ۱:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/۱٠
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir