مايلا

 

ميای خونه،‌ خوشحالی که رسيدی خونه. خوشحالی که تا فردا لازم نيست به اداره فکر کنی. اداره رو با لباسات در مياری و میندازی کنار. یه ته بندی جزيی. به گلها سر می زنی. بهشون آب ميدی. توی بالکن،‌ پهلوی گل و گياهها يه مکثی ميکنی. چه هوای خوبی. الان روی اون کوههايی که از لای ابرا پيدان چه کيفی بايد داشته باشه! مثه اون دفه که زير بارون رفتيم درکه. صدای بچه ها ميبرتت تو. دارن کارتون تماشا ميکنن. پهلوشون ميشينی و تماشا ميکنی. با هم به کارای شخصيتای کارتونی ميخندين و شلوغ ميکنين. کافه رو به هم ميريزين! بعد تصميم ميگيرين که يه دس فوتبال سالنی هم بزنين. پايه های ميز پذيرايی دروازه ی پسر بزرگه،‌ کاناپه ی جلوی تلوزيون هم دروازه ی تو و پسر کوچيکه. حالت که جا مياد و چند تا گل خوشگل ميخوری و چند تا توپ هم ميخوره به در و ديوار و سر و صدای بابای بچه ها در مياد اونوقت تصميم ميگيرين که يه سی دی بذارين توی دستگاه و خودتونو باهاش تکون بدين. مسابقه. هر کی با آهنگآی بيشتری تونس برقصه اون برنده اس. از رقص کوچيکه از خنده روده بر ميشين!  بابای بچه ها مياد وسط و سر به سرتون ميذاره. برنامه رو به هم ميزنه. ميذاره دنبال بچه ها.

تو ميری تو آشپزخونه. فکر ميکنی که:‌ظرفها را بايد شست.......... 

+   مايلا ; ٢:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱/٢۳
    پيام هاي ديگران ()  
 

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir